تبليغاتX
هر چه مرا به یاد تو بیاورد زیباست




ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:45  توسط سمانه   | 



+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 16:8  توسط سمانه   | 



 

ماها ، پری رویا با من سخن نمی گویی چرا ؟

        آخر من از دیوانگی با ماه می گویم

                                                                  سخن...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:52  توسط سمانه   | 



 

  • هرگز واژه عاشق را کنار نام خود ننویس .
  • هیچ کس نمی تواند در آن واحد هم عاشق باشد و هم عاقل .
  • من نمی گویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم باید برای بار دوم هم نگاه کرد.
  • عشق تنها چیزیست که ما داریم .تنها راهی که از طریق آن می توانیم به همدیگر کمک کنیم.
  • همه چیزی که فهمیده ام این است : می فهمم چون عاشق هستم.
  • کسی که خیلی عاشق است غیر ممکن ها را باور دارد.
  • عشق زندگی هر انسانی است .
  • عشق برای دانایان ، حماقت است و برای احمق ها ، عقل.
  • عشق کور است و عشاق نمی توانند ببینند که زیبایی نادان ها آنها را به کشتن می دهد .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 18:26  توسط سمانه   | 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 18:3  توسط سمانه   | 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:55  توسط سمانه   | 



 

 عشق نمی پرسه اهل کجایی،فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی.

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی .

عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه :دوستت دارم ... 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:45  توسط سمانه   | 



 

ای اولین دوبیتی سر سبز باورم

یادت شکفته در نفس شعر آخرم

هر شب برای دیدن تو ،تا دل خیال

یک کوله بار خاطره بر دوش می برم

جاریست رد پای تو بر کوچه باغ شعر

دیگر چگونه بی تو از این کوچه بگذرم

دیدی غرور شرقی شعرم شکست و باز

آوار شد تمام غزلهاش بر سرم

  مردم در این هزاره عشق ،خوب من

بگذار تا به عشق تو ایمان بیاورم

 

getar

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:43  توسط سمانه   | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:33  توسط سمانه   | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:4  توسط سمانه   | 



عشق گلی است که اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید ،

قادر نخواهید بود که آن را دوباره جمع کنید....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:48  توسط سمانه   | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:39  توسط سمانه   | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:24  توسط سمانه   | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:18  توسط سمانه   | 



 

تو که ز یباتر از گل های یاسی

                 برای دیدنم در التماسی

چه غم باشد مرا از نگاهت

                 که دائم با دل من در تماسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:19  توسط سمانه   | 



 

مردم از حسرت به پیغامی دلم را شاد کن

                     ای که می گفتی فراموشت نسازم،یاد کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:13  توسط سمانه   | 



 

بی تو ای عشق در این اتش هجران چه کنم؟

شب هجران تو را چاره و درمان چه کنم؟

شمع گشتم که بسوزم به سحر در دل شب

چون سحر باز نیایی من بی جان کنم؟

دل من زنده به دیدار تو ماندست هنوز

در وصالت نشوم واله و حیران چه کنم؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:42  توسط سمانه   | 



http://i3.tinypic.com/4zy0bhs.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:0  توسط سمانه   | 



 

تو کیستی ،که من اینگونه بی تو بی تابم؟

                                       شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:10  توسط سمانه   | 



 

تا تو رفتی این دل من بی تو تنها مانده است

آتشی زین کاروان رفته بر جا مانده است

روزها بگذشت و من در شوق دیدارم هنوز

منتظر چشمم به بازیهای فردا مانده است

طاقت بار فراقت بیش از اینم مشکل است

همتی کاین رهرو کوی وفا وامانده است

روز و شبها با خیالت گفتگوها کرده ام

زنده مجنون با امید عشق لیلا مانده است 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:5  توسط سمانه   | 



 

ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم

بعد لبخند تو با گریه تبسم کردم

آشنا با همه پنجره های شهرم

چون تو را پشت همین پنجره ها گم کردم...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 17:50  توسط سمانه   | 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 17:24  توسط سمانه   | 



 

«نکته های زندگی»

  • یک دوست واقعی بهتر از چاپلوسان دروغگوست.
  • گامهای بلند بردار تا رد پایی از خودت بجای بگذاری .
  • جبران کردن بهتر از عذر خواهی است.
  • همه زیبایی ها را دور خود جم کن.
  • حرف حق به گوینده اسیب نمی رساند .
  • هرگز با شتابزدگی گرهی نزن که نتوانی باز کنی .
  • ادب قیمتی ندارد ،اما با ان همه چیز می توانی بخری .
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:9  توسط سمانه   | 



 

از پرنده پرسیدم :عشق چیست؟

پاسخم داد:رهایی.

از جغد شب پرسیدم ،

به من گفت :تنهایی.

از گل سرخ پرسیدم ،

گفت نمی دانم!

و اگر از من بپرسی ،

خواهم گفت:احساس بین من و تو

و تو چه می گویی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:16  توسط سمانه   | 



 

دلیل قصه

 

نمی دانم که باید تا کجا رفت

دل من با تو یا اینکه جدا رفت؟

دلیل قصه من بودی ،اما

هزار و یک شب من بی صدا رفت...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:1  توسط سمانه   | 



 

چو از یادم رود عالم تو از یادم

نخواهی رفت

مگر انکه هرز گاهی تو هم یادی

کنی از من

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:57  توسط سمانه   | 



« ترنم باران»

من امروز به اسمان بوسه زدم و در

صداقت اینه ها عشق را به زیبایی دریا

دیدم و به شکوه قصری شیشه ای از

جنس حقیقت.

اری ،ای مهربان! شاخه هایی از رز

تقدیم به پیشگاه نگاهت و قطره های باران

به طراوت دل بی ریایت و انتظار برای

دیدار چشمانت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:38  توسط سمانه   | 



لحظه وصال

هر روز از پنجره به کوچه های تنهایی سرک

می کشم تا لحظه امدنت را جشن بگیرم ،انتظار

امدنت را دوست دارم و زیر شکنجه ثانیه ها تاب

خواهم اورد تا لحظه وصالت را به اغوش بکشم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:30  توسط سمانه   | 



 

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه سود از مهرورزیدن ؟چه حاصل از وفا کردن؟

مرا لایق بدانی یا ندانی

دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:23  توسط سمانه   | 



 

تنها در آب های آرام است که تصاویر اشیا قابل رویت است

تنها در ذهن آرام است که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:56  توسط سمانه   | 



may eyes -miss u,

my lips-kiss u,

my feel-love u,

my hand-need u,

my mind-call u,

my heart-just 4u,

my life-is u,

Iwill die without u,

BABA I LOVE YOU

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:50  توسط سمانه   | 



وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من

اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

تموم مستی منی بمون همیشه پیش من

اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

لا لا یی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت می خواهم همیشه عاشق بمونی

 

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:40  توسط سمانه   | 



 

گر نیایی تا قیامت انتظارت میکشم

 

منت عشق از نگاه پر شرابت میکشم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:29  توسط سمانه   | 



 

 

من ره به خلوت عشق

هرگز نبرده بودم

پیدا نمی شدی تو شاید

که مرده بودم ....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:26  توسط سمانه   | 



 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:33  توسط سمانه   | 



 «بهترم امشب »

بستر شده در کوی تو خاکسترم امشب

یا سوخته از اتش دل بسترم امشب

 

 

جان دادم و فارغ شدم از محنت هجران

یعنی که زشبهای دگر بهترم امشب

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:19  توسط سمانه   | 



غروب لحظه ها شد و رفتن تو

چراغ ارزویم ماندن تو

تو را هر جا که هستی می سرایم

مگر روزی بگریم دامن تو

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:14  توسط سمانه   | 



«صدای تو »

صدای تو مرا از شب دیر پا بیرون می اورد و به

سپیده صبح می رساند . وقتی غزل می خوانی با تمام

وجودم به حافظ درود می فرستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:10  توسط سمانه   | 



«تو»

تو شعر بلند زندگی هستی .

تو دریای مواج حقیقت را میشناسی و با موجها همسفر بوده ای .

تو بارانی و سالها با رنگین کمان در اسمان زندگی می کردی .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:5  توسط سمانه   | 



« دوست دارم »

 روزی با همه شقایقهای عاشق اشتی خواهم کرد

و به احترام ورود عشق با اهنگ دلنواز "عشق نمی میرد"

بند بند قلبم را اذین می بندم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:0  توسط سمانه   | 



 

 

« در جوار یار »

 

چرا بر این دل حسرت کشیده

زدی ضربت به آب هر دو دیده

تو اینک در جوارم هستی ای یار

دلم همواره از عشقت تپیده

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:48  توسط سمانه   | 



(بدون تو)

 

دوباره آسمان تیره ام را

غبار بی خیالی تیره کرده

نگاه خسته ام را یک کبوتر

بر بال خود تیره کرده

دوباره قلب من تنگ است و تاریک

ولی این دل زتنهایی نمرده

نگاهی بی قرار و ناامید است

دوباره بغض با دستان سردش

به سختی قلب ما را می فشارد

امان از گریه های بی قراری

که چشم را به دریا می سپارد

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:24  توسط سمانه   | 



بی تو نفس کشیدن من شرم آور است

بی تو مرا به سنگ بکوبند بهتر است

جرأت نمی کنم که به آینه رو کنم

بی تو عجب چهره من نفرت آور است!

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:15  توسط سمانه   | 



(شعله)

دلم از جدایی می لرزد

چون که من زاده عشقم

شعر من ،

آتش پنهان من است

روز و شب

شعله کشد در جانم

ای وای !

چه سرنوشت جان سوزی!

این است حدیث تلخ ما

این است!

این چند روز عمر

با همه تلخی

انصاف اگر دهیم

شیرین است!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:4  توسط سمانه   | 



(سلام به تو )

سلام به عشق و به آفتابی هنوز نتابیده است

و

سلام به حسی که هنوز ملموس نیست

سلام به تو که تمام این واژه ها تقدیم توست

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:57  توسط سمانه   | 



(احساس)

می روی اما مرا پشت سرت جا می گذاری

بین مرگ و زندگی من را به خود وا می گذاری

می روی اندازه یک برگ پاییزی و خاکی

روی رویایی ترین احساس من پا می گذاری

می روی با وعده یک روز می آیم، ولیکن

باز با من وعده امروز و فردا می گذاری

می روی حس می کنم یک روز می آیی و آخر

پشت سر ، حتی خودت را بی گمان جا می گذاری

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:36  توسط سمانه   |