تبليغاتX
هر چه مرا به یاد تو بیاورد زیباست



 

شب را نوشيده ام

و بر اين شاخه هاي شكسته مي گريم.

مرا تنها گذار

اي چشم تبدار سرگردان!

مرا با رنج بودم تنها گذار.

مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.

مگذار از بالش تاريك تنهايي سر بر دارم

و به دامن بي تار و پود رؤياها بياويزم.

***

سپيدي هاي فريب

روي ستون هاي بي سايه رجز مي خوانند.

طلسم شكسته خوابم را بنگر

بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته.

او را بگو

تپش جهنمي مست!

او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام.

نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم.

جهنم سرگردان!

مرا تنها گذار.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 19:48  توسط سمانه   |