تبليغاتX
هر چه مرا به یاد تو بیاورد زیباست



 

می ترسم برف تمام شود و من و تو آغاز نشویم.می ترسم بهار بدون پروانه و پرستو

بیاید. می ترسم مشقهایم نیمه تمام بماند و یادم برود کتابم را از زیر باران بردارم.

می ترسم نخستین شکوفه ها غفلگیر کنند و نسیم زیبایی که از شمال می وزد، مرا

از تو غافل کند ، نمی خواهم بی تو عطر گوجه ها را ببویم ، نمی خواهم بی تو هوا را به

ریه هایم بفرستم ، نمی خواهم بی تو شاعر باشم .

اگر به من اجازه داده شود که یک بار دیگر هر طور که دلم می خواهد به دنیا بیایم ،

گنجشکی خواهم شد تاهر صبح همراه با تازه ترین نورها به اتاقت سرک

بکشم.

ای آن که برای بیداری از بانگ خروسان بی نیازی ، چشمهایت

را همیشه باز نگذار .تا ماه برای روشن شدن ، منت خورشید را

نکشد و عاشقان هر وقت که دلشان می خواهد برای تو نامه بنویسند.

می ترسم برف تمام شود و هیچ وقت اتفاقی نیفتد و هیچ کس قلب مرا برای تو

معنا نکند و نقاشان قد کشیدن سروها ، عبور قایقها و صیقل خوردن

صدای بلبلان را نبینند.

می ترسم برف تمام شود و حرف من نیمه تمام بماند و کلمه هایم یخ بزنند و

هرگز نتوانم بگوییم :(( تو را دوست دارم )).

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 7:10  توسط سمانه   |