(معتاد)
بدجوری معتاد شده بود.همیشه در حال کشیدن می دیدنش.دیگه همه فهمیده بودند. کسی دیگه کاری به کارش نداشت.اونقدر کشید و کشید تا بالاخره نقاش ماهری شد.
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 8:6  توسط سمانه
|
(معتاد)
بدجوری معتاد شده بود.همیشه در حال کشیدن می دیدنش.دیگه همه فهمیده بودند. کسی دیگه کاری به کارش نداشت.اونقدر کشید و کشید تا بالاخره نقاش ماهری شد.