(تکرار تاریخ)
روی صندلی نشسته بود و به بچه ها نگاه می کرد. خواست بلند شود و درس جدید را آغاز کند که احساس کرد لباسش به صندلی چسبیده . یاد آدامس و صندلی معلم خودش افتاد.تاریخ چه زود تکرار شده بود.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 19:49  توسط سمانه
|


